کتاب پس از بیست سال رو که میخونم خودم رو جای راحیل تصور میکنم که در دریایی از عقاید مخالف گیر افتاده و در این بین تنها کسی که همراهیش میکنه سلیم، عشق روزهای سخت اونه.

ولی واقعا چقدر خوب میشد در این هیاهوی عقاید پیچ در پیچ، مادی گرایانه، کسی بود که جنس عشق و محبتش و عقایدش آدم رو امیدوار به روزهای بهتر می‌کرد و دنیا رو از این پیچیدگی در می اورد 

حقیقتا الان تو زندگیم به یه سلیم نیاز دارم :)